رضا قليخان هدايت
1235
مجمع الفصحاء ( فارسي )
فرّ مديح صدر جهان عندليب را * بىسعى نفس ناطقه گفتار مىدهد هرگز بنفشه بار نياورده بود گل * تيغش بنفشهييست كه گل بار مىدهد از بهر گوش و گردن ايام دولتت * درياى طبع لؤلؤ شهوار مىدهد و له ايضا فى المدح تا برآمد از رخ شنگرف رنگت برگ نيل * جسم من شد شاخ نال و چشم من شد رود نيل زنجبيل عذب دارى بر لب نوشين خويش * وز غم عشق تو دارم من تنى زار و عليل جان من يابد شفا و كم شود رنج دلم * گر لب نوشين تو بخشد بجانم زنجبيل بس ظريف افتاد در بستان خوبى روى تو * از لب همچون رطب با قامت همچون نخيل در همه عالم نبودى كس به خوبى با تو يار * گر نخيل تو نباشد در رطب دادن بخيل تا كى از تيغ و سپر با ما سخنگويى بس است * روى تو همچون سپر خوى تو چون تيغ صقيل تير مژگان و كمان پرخم ابروى تو * دلرباى آمد چو اندر دست شه تيغ سليل بس عجب نبود كه زير سمّ اسبت در چرا * از زمين سر برزند شاخ زمرّد چون قصيل